روز شرم برای قوه قضائیه

روز دوشنبه نزدیک بود که خرمشهر دوباره خونین شهر شود، البته این بار نه در تجاوز دشمن به خاک ایران زمین و مقاومت خونین مدافعان جان بر کف آن که در یک طرف حق و در طرف دیگر باطل قرار داشت، بلکه در جریان درگیری خیابان خرمشهر تهران که حاصل رقابت دو جریانی قدرت طلبی است که نه داعیة حق، که در پی اثبات برتری خویش نسبت به دیگری هستند.

دفتر روزنامه ایران (که مالکیت آن از آن مردم ایران است و علی القاعده می بایست آئینة تمام نمای آن باشد) در خیابان خرمشهر شاهد یکی از زشت ترین صحنه های تاریخ سی و چندسالة نظام جمهوری اسلامی بود. نه از آن رو که به دفتر روزنامه ای حمله شد، چه این را پیش از این بارها دربارة مطبوعات منتقد از «اعتماد ملی» تا «کلمة سبز» دیده بودیم، و نه از آن رو که دستگیری تعداد زیادی از کارمندان و اهالی مطبوعات را بدنبال داشت، چه بازداشت و حبس روزنامه نگاران در سال های اخیر عادتی مألوف شده و بسیاری از فرهیختگان مطبوعاتی هم اکنون به جرم گفتن حقایق در زندان هستند.

آن حادثه، صحنه های تکراری دیگری را هم در بر داشت مانند دروغگویی دادستان تهران که اساسا مجهز بودن ضابطین قضایی (بخوانید نیروهای امنیتی) به باتوم و گاز اشک آور را منکر شد و ادعای دروغین مشاور مطبوعاتی دولت دروغ مبنی بر عدم صدور حکم دستگیری.

اما آن روز پیام مهم دیگری را هم در بر داشت: حادثة روز دوشنبه، این گفتة طنزآمیز رایج که «همه در برابر قانون برابرند، ولی برخی برابرترند» دربارة وضعیت اسفبار قانون در کشور ما صادق است. این بار خیابان خرمشهر شاهد صحنة نمایش آشکار باطل بودن ادعای استقلال قوة قضائیه بود. معلوم شد اجرای قانون را می توان پیش پای معاملة قدرت ذبح کرد، معلوم شد در اجرای قانون، اگر زورمان به مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور نرسید، می توانیم در عوض، کارکنان و آبدارچی ها را مورد ضرب و شتم قرار داده و دستگیر کنیم.

پیش از این هم دیده بودیم که در یک اختلاس سه هزارمیلیاردی می توان به اشارة توصیه/ امر عالیترین مقام کشور، مسئول بزرگترین اختلاس تاریخ ایران را با یک عذرخواهی در مجلس در مقام خود ابقا کرد و در عوض به سراغ کسانی رفت که دارای حاشیه امنیتی قابل اعتنایی نیستند.

معلوم شد تأثیر خطابه های بلندبالای مسئولان قوة قضائیه دربارة استثنا قائل نشدن در برابر قانون شکنان، تنها دامن مردم کوچه و خیابان را می گیرد. معلوم شد که تنها گفتن این که «رأی من کجاست؟» گناهی نابخشودنی است. معلوم شد آزادی قلم هدیه ای است که تنها به نورچشمان حاکمیت عطا شده و دیگران از آن بهره ای ندارند. معلوم شد که هنوز هم می توان گفت که «گنه کرد در بلخ آهنگری … »

دربارهٔ Majid

مجید هستم، نویسنده این وبلاگ. هر روز که از عمر رژیم جمهوری اسلامی میگذرد ناکارامد بودن این رژیم بیش از پیش مشخص میشود. وقت ان رسیده است که قدرت و سیاست به صاحبان اصلی ان که همانا مردم ایران هستند سپرده شود.پایان دیکتاتوری نزدیک است.آزاد باش ای ایران...!
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s