مادر شبنم سهرابی: عاشورا که می‌آید، مثل مرغ پرکنده می‌شوم/ جلوی چشم مردم، بچه‌ی مرا کشتند

مادر شبنم سهرابی در آستانه ی دومین ساگرد کشته شدن فرزندش در راهپیمایی اعتراضیِ عاشورای ۸۸ از بی فرجام ماندن پرونده قضاییِ این قتل خبر داد و اعلام کرد که از این پس دیگر به دادگاه نخواهد رفت و هیچ درخواستی هم از مسئولان ندارد. او گفت: من زورم به آنها نمی رسد؛ آنها حتی به خدا هم زور گفتند و نفسِ بچه ام را گرفتند.

شبنم سهرابی، شهرام فرج زاده و شاهرخ رحمانی سه تن از شهروندان معترض بودند که در راهپیمایی اعتراضی پس از انتخابات مخدوش ریاست جمهوری سال ۸۸، خودروی نیروی انتظامی از روی آنها رد شد و صحنه های جان باختن آنها به طور گسترده در شبکه های اینترنتی منتشر شد.

شبنم سهرابی، ۳۴ ساله و مادر یک دختر شش ساله بود، ظهر روز عاشورا توسط یک خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شد. شاهدان عینی همان زمان گفتند که ماشین نیروی انتظامی در خیابان یک طرفه ی شادمان با سرعت به شبنم برخورد کرده و بعد از چندین بار رد شدن از روی شبنم، او را زیر چرخ هایش له کرده است.

پیگیری های قضایی خانواده ی وی، اینک پس از دو سال نتیجه ای نداشته است و مادر این قربانی سرکوب های عاشورای ۸۸ می گوید حتی با جعفری دولت آبادی دادستان تهران نیز گفت و گو کرده است، اما در جریان این گفت و گو دادستان به این مادر داغدیده پیشنهاد کرده که درخواست دیه ی خود را بنویسد تا رسیدگی شود!

مادر شبنم سهرابی پس از گذشت دو سال همچنان متاثر است و می گوید: وقتی عاشورا می آید اصلا حال خودم را نمی دانم، مثل دیوانه ها، مثل مرغ پرکنده می شوم. دختر هشت ساله ی شبنم هم به لحاظ روحی دچار مشکل شده است، من اصلا نمی توانم بگویم چه حالی دارم. مادرانی که فرزند از دست داده اند می فهمند چه می گویم. توی دلم انگار آشوب است. قلبم همش تکان می خورد. من بچه ام را با یتیمی بزرگ کرده بودم.

وی در مورد پیگیری قضایی اش نیز توضیح می دهد: دیگر دادگاه هم نمی روم، هر دفعه می روم به من می گویند: دروغ می گویی. به آنها گفتم: سنی از من گذشته است، چه دروغی دارم بگویم؟ از اردیبهشت ماه دیگر به دادگاه نرفته ام. چون به من گفته اند اگر خواستید می توانید درخواست دیه بدهید. من هم ننوشتم. توی دلم گفتم برای یک دیه ۱۰ تا امضا می خواهند بگیرند، من نمی توانم امضا کنم و خون بچه ام را با پول معامله کنم.

وی در پاسخ به این پرسش که به نظر می رسد وضعیت مالی شما هم چندان مناسب نیست اما چگونه از این پیشنهاد دریافت دیه صرف نظر کرده اید، می گوید: دختر من یک آزادی خواه و یک وطن پرست بوده و من نمی توانم بچه ام را با پول عوض کنم. چهل میلیون، پنجاه میلیون می خواهند بدهند، یا هر چقدر؛ من نمی توانم خون بچه ام را با پول عوض کنم. به خودم می گویم خدا خودش روزی مرا کم یا زیاد می رساند، اما اگر این را بپذیرم انگار بچه ام را فروختم، در حالی که بچه ام خیلی خیلی ارزش بیشتری برایم داشت…

مادر این جان باخته روز عاشورا در جواب پرسشی مربوط به آخرین پاسخ دستگاه قضایی، به دیدارش با جعفری دولت آبادی دادستان تهران اشاره می کند و می گوید: من آقای دولت آبادی دادستان تهران را دیدم. در راهروها دنبالشان رفتم و صدایشان کردم و ایشان از من پرسید: اسم زندانی شما چیست؟ گفتم؛ زندانی ندارم؛ دخترم روز عاشورا کشته شد. گفت: اسمش چیست؟ گفتم: شبنم سهرابی, و توضیح دادم که به هیچ یک از نامه های من رسیدگی نشد. گفتم: من از سران نیروی انتظامی شاکی ام که چرا ماشین را دادند دست کسی که این بلا را سر بچه ام بیاورند. من از همه ی کسانی که در نیروی انتظامی در راس کار هستند شاکی ام. گفت: اینطوری نمی شود، باید اسم بیاوری! گفتم: من از کجا بدانم کسی که بچه ام را کشت، اسمش چه بود؟! بعد گفت: حالا درخواست دیه را بنویس، بگذار روی میزم، من بعدا رسیدگی می کنم. من هم خداییش درخواست دیه را ننوشتم. از دادگاه بیرون آمدم، نزدیک بازار که رسیدم گریه کردم و گفتم: خدایا، من زورم به اینها نمی رسد. بچه ی مرا زدند ظهر عاشورا کشتند، جلوی چشم این همه مردم، بچه ی مرا کشتند، حتی نیامدند جنازه را جمع کنند و این مردم بودند که بچه ی مرا به درمانگاه عمار رساندند. آخر سر هم جسد بچه مرا بردند [پزشکی قانونی] کهریزک؛ بعد از هفده روز وقتی می خواستم دخترم را ببینم، جسدش بوی تعفن می داد. تمام بدن و صورتش کبود شده بود. خدا نصیب هیچ مادری نکند …

وی در پاسخ به این پرسش که اگر دیه نگرفتید آیا درخواست دیگری از مسئولان داشتید نیز می گوید: خواسته ام این بود؛ کسی که بچه ام را کشت باید مجازات شود، بگوید به چه دلیل بچه ی مرا کشته اند. همه رفتند خیابان و بچه ی من هم مثل مردم دیگر رفت توی خیابان. به چه حقی این کار را در حق بچه ام انجام دادند؟

مادر شبنم سهرابی همچنین در پاسخ به این پرسش که آیا اینک که پس از دو سال وقتی پیگیری های قضایی جواب نداده است درخواست دیگری دارند یا خیر، می گوید: نه، من دیگر از مسئولان هیچ چیزی نمی خواهم. خدا به بچه من نفس داده بود، ولی خدا نفس بچه ام را نگرفت، اینها به خدا هم زور گفتند و نفس بچه ام را گرفتند، واگذار کردم به خدا و آخر هم حق بچه ام را می گیرم.

وی همچنین می گوید: فکر نمی کنم مردم صحنه ی کشته شدن شبنم را فراموش کنند. مردم خیلی با تعصب اند. مردم با چشم های خودشان دیدند و فکر می کنند آن بلا انگار سر عزیزان خودشان آمده است.

دربارهٔ Majid

مجید هستم، نویسنده این وبلاگ. هر روز که از عمر رژیم جمهوری اسلامی میگذرد ناکارامد بودن این رژیم بیش از پیش مشخص میشود. وقت ان رسیده است که قدرت و سیاست به صاحبان اصلی ان که همانا مردم ایران هستند سپرده شود.پایان دیکتاتوری نزدیک است.آزاد باش ای ایران...!
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s